Archive for the Category » آیات ولایت «

آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ | Author: حسین احمدی

یـا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاُولِی الاَْمْرِ مِنْکُمْ فَاِنْ تَنـازَعْتُمْ فِی شَیء فَرُدُّوهُ
إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلا

اى کسانى که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را; و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوا الامر ] = اوصیاى پیامبر[ را. و هر گاه در چیزى نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر باز گردانید (و از آنها داورى بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این (کار) براى شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است. (سوره نساء، آیه ۵۹)

  • اولواالامر چه کسانى هستند؟

یـا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُواالرَّسُولَ وَاُولِى الاَْمْرِ مِنْکُمْ ؛ خداوند متعال در این قسمت از آیه شریفه، که خطاب به تمام مؤمنان به اسلام در سراسر عالم و در همه زمانها تا روز قیامت است، اطاعت مطلق و بى چون چرا از سه کس را بر مؤمنان لازم و واجب شمرده است:

نخست اطاعت از خداوند و سپس اطاعت از پیامبرش و سوم اطاعت از اولى الامر.

فَاِنْ تَنـازَعْتُمْ فِی شَیء فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ ؛ در قسمت دوم آیه، مرجع مسلمانان را به هنگام اختلافات و منازعات مشخّص مى کند، گویا یک سیستم قضائى مستقلّى را براى آنها پایه گذارى مى کند؛ مى فرماید: اگر در چیزى نزاع و اختلاف داشتید در مورد آن از خداوند و پیامبرش داورى بطلبید و مسائل اختلافى خویش را در نزد بیگانگان از اسلام مطرح نکنید.

با توجّه به این که قید ایمان به خدا و آخرت آمده است، معلوم مى شود که مسلمانانى که در مسائل اختلافى به غیر منابع و محاکم اسلامى رجوع مى کنند مؤمن به خدا و آخرت نیستند.

نکته قابل توجّه دیگر این که: در صدر آیه و در ردیف کسانى که اطاعت از آنها واجب شمرده شده، نام اولى الامر به چشم مى خورد؛ ولى در ذیل آیه، که مرجع دعاوى و داورى را معیّن مى کند، اولى الامر نیامده است، این مطلب، یکى از سؤالات مهمّى است که در تفسیر آیه شریفه فوق مطرح مى باشد.

“ذلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلا” این جمله در حقیقت تعلیل دو جمله قبل است.

چرا مؤمنان باید از خدا و پیامبر و اولى الامر اطاعت کنند؟

چرا در منازعات و اختلافات، داورى غیر از خدا و رسولش انتخاب نکنند؟

زیرا این کار براى مؤمنان بهتر و عاقبت و سرانجامش خوشتر و نیکوتر است.

  • محدوده اطاعت از اولواالامر

گره اصلى آیه و نقطه مبهم آن، جمله فوق است. اگر مشخّص شود که منظور از اُولواالامر کیست، تفسیر آیه واضح و روشن خواهد شد. بدین جهت مفسّران به گفتگو پیرامون مصداق اولواالامر پرداخته اند و نظریّات مختلفى، بالغ بر هفت نظریّه، ارائه کرده اند.

سؤال : قبل از پرداختن به نظریّات مفسّران پیرامون معناى اولواالامر، پاسخ یک سؤال، که در فهم معناى «اولواالامر» نیز دخالت زیادى دارد، باید روشن شود و آن این که: آیا اطاعت از اولوا الامر مقیّد به قیود و مشروط به شرایطى است، یا اطاعت از او همانند اطاعت از خدا و رسولش مطلقاً واجب است؟ به تعبیر دیگر، آیا اطاعت از اولوا الامر از نظر زمانى، مکانى، و غیر آن، مقیّد است، یا در هر زمان و مکان و تحت هر شرایطى لازم است؟

پاسخ : ظاهر آیه شریفه این است که اطاعت از اولواالامر مطلق است و مقیّد به هیچ قید و مشروط به هیچ شرطى نیست. به تعبیر دیگر، اطاعت از اولى الامر در این آیه مقیّد به عدم اشتباه و خطاء اولواالامر نشده است و به تعبیر سوم، همانگونه که اطاعت از خدا و رسولش مطلقاً واجب شمرده شده است، اطاعت از اولى الامر که در ردیف آنها قرار گرفته، نیز به صورت مطلق واجب است; بنابراین، بناچار باید اولى الامر معصوم باشد، چون اطاعت بى قید و شرط جز از معصوم ممکن نیست؛ زیرا نمى توان به صورت بى قید و شرط از شخصى که خطا و اشتباه مى کند، اطاعت و پیروى نمود. بدین جهت ما معتقدیم که اگر قاضى در صدور رأى خطا کند و طرف دعوى یقین به خطاى قاضى در صدور رأى داشته باشد، به صرف رأى او نمى تواند ذى نفع گردد و طرف مقابل خود را محکوم کند.

حتّى مراجع تقلید، که پیروى از آن بزرگواران بر مقلّدین آنها لازم است، اگر خطایى بکنند در آن مسأله قابل پیروى نیستند، مثل این که رؤیت ماه براى مرجع تقلیدى در شب سى ام ماه مبارک رمضان ثابت نشود و حکم کند مردم روز سى ام را روزه بگیرند، ولى برخى از مقلّدین با چشم خود ماه شوّال را در شب سى ام ببینند، در اینجا این دسته از مقلّدین نمى توانند از مرجع خویش پیروى کنند و روزه بگیرند، بلکه باید روزه خود را بخورند، چون معتقدند مرجع تقلیدشان در این مسأله خطا کرده است.

بنابراین، اطاعت مطلق و بى چون و چرا، تنها از معصومین جایز است و نسبت به غیر معصوم جایز نیست و از آنجا که خداوند اطاعت از اولى الامر را بصورت مطلق لازم کرده، نتیجه مى گیریم که اولى الامر باید معصوم باشد.

  • نظرات مختلف پیرامون اولواالامر

در مورد تفسیر اولوا الامر ـ همانگونه که گذشت ـ نظریّات مختلفى است، که به چند نمونه آن اشاره مى کنیم:

۱ـ منظور از اولوا الامر زمامداران جامعه هستند ـ هر کسى به هر شکلى زمامدار جامعه اسلامى شود و زمام امور مسلمین را به دست گیرد، او “اولوا الامر” خواهد شد و باید بدون قید و شرط اطاعت شود، حتّى اگر با زور شمشیر و بدون خواست و اراده مردم حاکم گردد و فاسق ترین افراد باشد! بنابراین، امثال مغولها و چنگیزها هم اگر مسلّط بر جامعه اسلامى شوند، اطاعتشان واجب است!

تعداد قابل ملاحظه اى از دانشمندان اهل سنّت طرفدار این نظریّه هستند.

ولکن آیا هیچ عقل سلیمى این سخن را مى پذیرد؟

مگر خداوند پیامبرش (صلى الله علیه وآله) را براى اقامه قسط و برپایى عدل و داد (۱) نفرستاده است؟ پس چگونه شخصى ظالم مى تواند جانشین پیامبر گردد و ریشه عدالت و قسط را بسوزاند؟

چنین تفسیرى از اولوا الامر با کدام یک از برنامه هاى سازنده و امید بخش اسلام سازگار است؟ آیا گویندگان این سخن حقیقتاً معتقدند که اگر حاکم ظالمى با زور شمشیر بر جامعه اسلامى مسلّط شد و تمام ارزشهاى اسلامى را زیر پا نهاد، منکرات را علنى کرد، معروف را از بین برد، واجبات الهى را پرده درى کرد، باید به چشم اولوا الامر و جانشین پیامبر به چنین انسان ظالم و منحرف و کافرى نگاه کرد و بى قید و شرط از او اطاعت کرد؟!

متأسّفانه جواب این آقایان مثبت است و افراد فاسد و ظالمى، چون معاویه و پسرش را اولوا الامر دانسته اند!

اى کاش هیچ یک از دانشمندان مسلمان چنین تفسیرى براى آیه ذکر نمى کردند.

۲ـ برخى دیگر از مفسّران عقیده فوق را مردود دانسته و معتقد به عصمت  اولوا الامر شده اند- و از آنجا که انسانها غالباً خطا کار و غیر معصوم هستند- بنابراین مراد از اولواالامر «کلّ جامعه اسلامى» است و روشن است که «امّت اسلامى» از عصمت برخوردار است و امکان ندارد تمام مردم مسلمان خطا کنند. هر چند تک تک افراد جامعه خطا کارند! بنابراین، همانگونه که اطاعت از خدا و رسول(صلى الله علیه وآله) لازم است، پیروى از امّت اسلامى نیز واجب است!

چگونه مى توان نظریّه مجموعه امّت اسلامى را در مسئله اى تحصیل کرد و به دست آورد؟ آیا به دست آوردن آراء و نظریّات تمام امّت اسلامى لازم نیست؟ اگر گفته شود نظریّه تک تک مسلمانان لازم نیست، بلکه مسلمانان نمایندگانى انتخاب مى کنند و اتّفاق و اجماع نمایندگان امّت اسلامى کافى است. مى گوئیم: آیا به دست آوردن اتّفاق آراء، حتّى از نمایندگان امّت اسلام (نه همه مسلمانان) امکان پذیر است؟

غالباً تحصیل اتّفاق آراءِ حتّى نمایندگان امّت اسلامى نیز امکان پذیر نیست; اگر گفته شود که اتّفاق آراء لازم نیست، بلکه معیار اکثریّت است، هر گاه اکثریّت نمایندگان امّت اسلامى به مسئله اى رأى مثبت دادند، تبعیّت از آنها به عنوان اولواالامر لازم است! آیا حقیقتاً معناى اولى الامر اکثریّت نمایندگان امّت اسلام است؟

۳- نظریّه تمام علماى شیعه این است که اولواالامر باید معصوم باشد و نمى تواند بیش از یک فرد در هر عصر و زمانى باشد. و آن شخص در عصر پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و پس از او ائمّه یازدهگانه(علیهم السلام) مى باشند.

توضیح بیشتر:

الف : تقوى مراتب مختلفى دارد; یک مرحله آن پرهیز از گناهان کبیره است، به گونه اى که اگر هم اتّفاقاً مرتکب شود فوراً از آن توبه مى کند; در مرحله دیگر علاوه بر این که گناهان کبیره را انجام نمى دهد، از گناهان صغیره نیز اجتناب و خوددارى مى کند و در صورت ارتکاب توبه مى کند. مرحله سوم، که از دو مرحله قبل بالاتر است، این که علاوه بر ترک گناهان کبیره و صغیره، مرتکب مکروهات نیز نمى شود. مراتب تقوى به همین شکل بالا مى رود تا به اوج آن، یعنى عصمت مطلق از گناهان و خطاها و اشتباهات، مى رسد. بنابراین، عصمت، آن گونه که برخى گمان کرده اند، نوعى جبر نیست; بلکه عالیترین مرحله تقوى است.

ب : اولوا الامرِ معصوم ـ همانطور که شرح آن گذشت ـ کلّ امّت اسلامى یا علماء و اندیشمندان آنها به عنوان نمایندگان امّت اسلامى یا اکثریّت آنها نمى تواند باشد، بلکه باید شخصى خاص و فرد معیّنى باشد.

ج : از آنجا که عصمت یک قدرت معنوى و عالیترین مرحله تقوى است و این معیار براى انسانهاى معمولى و همه مردم قابل تشخیص نیست، اولوا الامر معصوم باید از ناحیه خداوند، یا پیامبر (صلى الله علیه وآله( و یا معصوم دیگرى، که عصمتش ثابت شده است، معرّفى گردد.

نتیجه این که: اوّلا : اولوا الامر باید معصوم باشد؛ ثانیاً : باید فرد خاص و معیّنى باشد؛ و ثالثاً : تعیین معصوم و اولوا الامر باید از سوى خداوند عالم باشد.

  • تفسیر آیه در سایه روایات

روایات مختلفى در معرّفى شخص معصوم مورد نظر در آیه «اطیعوا الله…» وجود دارد، که مهمتر از همه آنها «حدیث ثقلین» است.

طبق این حدیث، پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) در اواخر عمر شریف خویش فرمودند:

إِنّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ مـا إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمـا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی… کِتـابَ اللهِ… وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی (۲)

من از میان شما (به جهان آخرت) مى روم و دو چیز گرانبها و پر ارزش از خود به یادگار مى گذارم. نخست کتاب خدا قرآن مجید و دیگر اهل بیتم، تا زمانى که به این دو چنگ بزنید (و در سایه آن حرکت کنید) گمراه نمى شوید.

معناى حدیث این است که قرآن مصون از خطا و اشتباه است، بدین جهت کسى که در سایه آن حرکت کند مصون از خطاست، پس لابد اهل بیت هم باید معصوم از خطا و اشتباه باشند، تا این که تمسّک جویان به او هم مصون از خطا باشند و الاّ معنى ندارد که اهل بیت معصوم نباشند، امّا کسى که از آنها پیروى مى کند مصون از خطا باشد.

پس طبق این روایت، اهل بیت عصمت و طهارت معصوم هستند، و همانطور که در شرح آیه «اطیعوا الله…» گفتیم اولوا الامر باید یک فرد معصوم منتخب از  ناحیه خدا باشد، پس لابد آن شخص ائمّه معصومین(علیهم السلام) یکى پس از دیگرى است.

  • اهمّیّت حدیث ثقلین

حدیث ثقلین از احادیث بسیار مهمّى است که در موضوع ولایت و امامت، یا بى نظیر است و یا بسیار کم نظیر مى باشد. این حدیث از نظر دلالت بسیار قوى و روشن مى باشد و از نظر سند روایت متواترى است که در منابع عامّه و خاصّه (سنّى و شیعه) به صورت گسترده مطرح شده است. و از مجموع مصادر و منابع این روایت استفاده مى شود که پیامبر(صلى الله علیه وآله) نه یک بار بلکه بارها این حدیث را فرموده اند. روایت فوق در منابع دست اوّل و معتبر شیعه می باشد . ودر منابع معتبر اهل سنّت، هم آمده است. صحاح ستّه عبارت است از:

تمام روایات کتابهاى شش گانه از نظر اهل سنّت معتبر است، ولى تمام روایات معتبر آنها منحصر به این شش کتاب نیست، بدین جهت شخصى به نام «حاکم» کتابى به نام «مستدرک الصّحیحین» نوشته و روایات معتبرى که در «صحیح بخارى و مسلم» نیامده را جمع آورى کرده و در این کتاب آورده است. (۳)

نویسنده این کتاب مى گوید: «تمام روایاتى که در مستدرک الصّحیحین آمده، با معیارهاى «بخارى» و «مسلم» در صحیحین منطبق است.

روایت ثقلین در سه کتاب از کتابهاى هفتگانه اهل سنت؛ یعنى صحیح مسلم، سنن ترمذى(۴) و مستدرک الصّحیحین (۵)  آمده است؛ به روایتى که در صحیح مسلم آمده است توجّه کنید:

“یزید بن حیّان” مى گوید: به همراه «حصین بن سبرة» و «عمر بن مسلم» به نزد صحابى معروف پیامبر «زید بن ارقم» رفتیم، هنگامى که نزد او نشستیم، حصین به او گفت: اى زید بن ارقم! تو به افتخارات بزرگى دست یافته اى، پیامبر(صلى الله علیه وآله) را زیارت نموده اى، از او حدیث شنیده اى، در رکابش جنگیده اى، در پشت سر او نماز خوانده اى، براستى که این مفاخر بزرگى است! اکنون حدیثى از آنچه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) شنیده اى براى ما نقل کن.

زید بن ارقم گفت: سنّ من بالا رفته و بر اثر پیرى برخى از آنچه را از آن حضرت شنیده ام فراموش کرده ام. سپس حدیث زیرا را براى ما نقل کرد:

روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در صحراى غدیر خم به سخنرانى پرداخت و پس از حمد و ستایش پروردگار و بیان مواعظ و تذکّراتى فرمود:

أَیُّهَا النّـاسُ! فَإِنَّما أَنَا بَشَرٌ یُوشَکُ أَنْ یَأْتِیَ رَسُولُ رَبّی فَأُجِیبَ وَأَنَا تـارِکٌ فِیکُمْ ثِقْلَیْنِ أَوَّلُهُما
کِتـابُ اللهِ فِیهِ الْهُدى وَ النُّورُ فَخُذُوا بِکِتـابِ اللهِ وَاسْتَمْسِکُوا بِه» فَحَثَّ عَلى کِتابِ اللهِ وَرَغَّبَ فِیهِ»
ثُمَّ قالَ: «وَأَهْلُ بَیْتی اُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی…

اى مردم! من همچون شما بشرى هستم و مرگ من نزدیک است، آماده مرگ هستم; و من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار مى گذارم، یکى از آنها قرآن مجید است، کتابى که هدایت و نور است; کتاب خدا را چنگ بزنید و به آن تمسّک جوئید.

زید در ادامه مى گوید: پیامبر در مورد کتاب خدا مردم را تشویق و ترغیب کرد و سپس فرمود:
“و دیگرى اهل بیتم را در میان شما به یادگار مى گذارم”
و سپس سه بار فرمود:
“خداوند را در مورد اهل بیتم به خاطر داشته باشید.”(۶)
علاوه بر سه کتاب فوق، روایت مزبور در خصائص نسائى نیز آمده است. (۷) جالب این که، ابن حجر، که مردى بسیار متعصّب است و کتابى بر ضدّ شیعه به نام “الصّواعق المحرقه” نوشته و مطالب زیادى در آن کتاب علیه شیعه آورده، نیز روایت فوق را نقل کرده است. (۸)
جالبتر این که ابن تیمیّه، بنیانگذار فرقه منحرف وهابیّت، در کتاب خویش “منهاج السّنّه” نیز روایت ثقلین را نقل نموده است. (۹)
خلاصه این که، حدیث زیبا و پر معناى ثقلین، روایت متواترى است که در کتابهاى شیعه و اهل سنّت بطور گسترده نقل شده است.(۱۰)
به وسیله حدیث ثقلین ثابت مى شود که اولوا الامر، ائمّه اطهار(علیهم السلام) هستند، که هر کدام در زمان خویش واجب الاطاعه بوده اند و پیروى از آنها بدون هیچ قید و شرطى لازم بوده است.
علاوه بر حدیث ثقلین، روایات خاصّ دیگرى نیز داریم، که در شأن آیه شریفه وارد شده است.
در اینجا به دو نمونه آن اکتفا مى کنیم:
ا-شیخ سلیمان حنفى قندوزى در “ینابیع المودّة” صفحه ۱۱۶، مى نویسد:
شخصى از امام علىّ بن ابى طالب)علیه السلام) سؤال کرد: کمترین چیزى که انسان را از خطّ صحیح خارج مى کند و او را جزء گمراهان قرار مى دهد چیست؟ حضرت فرمودند: این که حجّت الهى را فراموش کند و از او اطاعت ننماید، هر کس از حجّت الهى اطاعت نکند گمراه است.
آن شخص دوباره پرسید: توضیح بیشترى بدهید، این حجّت الهى که اشاره کردید کیست؟
حضرت فرمود: همان کس که در آیه ۵۹ سوره نساء، به عنوان اولوا الامر از او یاد شده است.
سؤال کننده براى بار سوم پرسید: اولوا الامر چه کسى است؟ لطفاً روشنتر بیان کنید.
امام در پاسخ فرمودند: همان کسى است که پیامبر بارها درباره اش فرمود:

إِنّی تَرَکْتُ فِیکُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلّوا بَعْدِی إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمـا کِتـابَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتی

حجّت کسى است که در این حدیث آمده است، اولواالامر شخصى است که در این روایت مطرح شده است.
در این روایت پیوند و ارتباط بین حدیث ثقلین و اولوا الامر بوضوح بیان شده است.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به هنگام عزیمت به جنگ تبوک تصمیم گرفت على(علیه السلام) را در مدینه به جاى خود بگذارد و با بقیّه مسلمانان به سمت میدان جنگ تبوک برود. (۱۱) على(علیه السلام) (با این که فلسفه این کار پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مى دانست، ولى براى این که جلوى تبلیغات سوء منافقان را بگیرد) به پیامبر عرض کرد: من را در مدینه در کنار زنها و بچّه ها مى گذارید و از فضیلت این جهاد بزرگ محروم مى کنید و همراه سایر مسلمانان به جنگ مى روید!
پیامبر)صلى الله علیه وآله (در پاسخ فرمود:
أَمـا تَرْضى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزَلَةِ هـارُونَ مِنْ مُوسى، حِینَ قـالَ: اُخْلُفْنِی فی قَوْمِی وَأَصْلِحْ، فَقـالَ عَزَّ وَجَلَّ وَاُولُوا الاَْمْرِ مِنْکُمْ
آیا راضى نمى شوى که نسبت تو به من، همانند نسبت هارون با موسى باشد، به هنگامى که عازم کوه طور شد (و از ایجاد آشوب و بلوا در قومش بیمناک بود و چنین هم شد و داستان گوساله سامرى پیش آمد، بدین جهت) به برادرش هارون گفت: تو جانشین من در قوم و قبیله ام باش و مواظب امور باش تا بازگردم. خداوند نیز در این باره مى فرماید: و اولوا الامر منکم.(۱۲)
یعنى اولوا الامر ناظر به کار توست و تو اولوا الامر هستى.
نتیجه این که، آیه شریفه با قطع نظر از روایات دلالت دارد که اولوا الامر باید شخص معیّن و معصومى باشد که از سوى پروردگار نصب شده باشد و در سایه روایات فهمیدیم که منظور از آن فرد معیّن و منصوب از ناحیه خداوند متعال، ائمّه دوازدهگانه شیعه، یعنى على(علیه السلام (و یازده فرزندش، مى باشند. ۲ـ ابوبکر مؤمن شیرازى از ابن عبّاس چنین نقل مى کند:

  • سؤالات و پاسخ ها

سؤالات مختلف و متعدّدى پیرامون این آیه شریفه مطرح شده که مهمترین آنها، سه سؤال است.
سؤال اوّل : اگر على (علیه السلام) مصداق اولوا الامر است، آنچنان که شیعه معتقد مى باشد، پس چرا اطاعت از او در زمان پیامبر صلى الله علیه وآله واجب نبود، در حالى که آیه شریفه، اطاعت از اولوا الامر را همچون اطاعت از خدا و رسولش لازم شمرده است؟
به تعبیر دیگر على علیه السلام در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) خود فرمانبردار بود نه فرمانده و شخصى که اطاعتش بر مسلمانان لازم باشد؛ بنابر این تفسیر فوق با فعلیّت وجوب اطاعت اولوا الامر نمى سازد.
پاسخ:
الف ـ نخست این که به معناى «رسول» و «اولوا الامر» توجّه کنیم. اگر تفاوت این دو کلمه را بفهمیم، پاسخ سؤال فوق روشن مى شود. «رسول» کسى است که از ناحیه خداوند براى بیان احکام و ابلاغ دین و انذار مردم فرستاده شده است؛ یعنى علاوه بر «نبوّت» وتبلیغ احکام، وظیفه انذار و هشدار به مردم نیز دارد و به تعبیر ساده و گویا و خلاصه این که رسول موظّف به بیان احکام و تبلیغ آن است.
امّا «اولوا الامر» وظیفه قانونگذارى ندارد، بلکه وظیفه او حراست از قانون و اجراء و پیاده نمودن آن است. در یک عبارت رسا و ساده مى توان «پیامبر» را تشبیه به «قانونگذار» و «اولوا الامر» را به “مجرى قانون” تشبیه کرد.
با توجّه به این توضیح، قانونگذار در عصر پیامبر خود آن حضرت بود. و مجرى قانون و حافظ آن نیز شخص رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) بوده است; بنابراین، در زمان حیات پیامبر اسلام، خود حضرت هم «رسول» بوده است و هم «اولوا الامر»، همانگونه که در مورد حضرت ابراهیم )علیه السلام) آن پیامبر اولوا العزم، در قرآن مى خوانیم که به منصب امامت هم نصب شد؛ یعنى علاوه بر قانونگذارى وظیفه اجراى قانون هم پیدا کرد. پس مقام رسالت مقام قانونگذارى و مقام امامت و اولوا الامر مقام اجراى قانون است و در زمان حیات پیامبر (صلى الله علیه وآله) خود آن حضرت هم «رسول» بود و هم «اولوا الامر»، ولى پس از رحلت پیامبر )صلى الله علیه وآله)شخص معصومى که منصوب از طرف خدا و رسولش باشد اولوا الامر مى باشد و آن شخص جز على)علیه السلام) و پس از او سایر ائمه معصومین)علیهم السلام) یکى پس از دیگرى نبوده است، چون درباره هیچ کس غیر از على و اولادش) علیهم السلام) ادعاى نصب نشده است.
نتیجه این که، ادّعاى فعلیّت اطاعت، ضررى به تطبیق اولوا الامر بر علی (علیه السلام) پس از رحلت پیامبر (صلى الله علیه وآله) و فرزندانش پس از رحلت امام على (علیه السلام) نمى زند، همانگونه که از احادیث هم استفاده شد.
ب ـ پاسخ دیگر این که على (علیه السلام)در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز حدّ اقل در برهه اى از زمان اولوا الامر بوده است و آن، به هنگام عزیمت پیامبر )صلى الله علیه وآله) به جنگ تبوک و ماندن حضرت علی(علیه السلام) در مدینه به عنوان جانشین پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) بود. براى روشن تر شدن این مطلب توضیح کوتاهى پیرامون جنگ تبوک لازم است.

  • غزوه تبوک

جنگ تبوک آخرین غزوه اى است که پیامبر (صلى الله علیه وآله)در طول رسالت و در آخرین سالهاى عمرش انجام داد. این جنگ در شمالى ترین نقطه حجاز، که مرز مشترک بین حجاز و روم شرقى محسوب مى شد، اتّفاق افتاد.
هنگامى که اسلام رو به گسترش نهاد و پایه هاى خود را در مدینه مستحکم کرد، و آوازه آن در سراسر جهان پیچید، همسایگان کشور اسلامى، از جمله روم شرقى که همان شامات (فلسطین و سوریه) بود احساس خطر کردند و براى جلوگیرى از نفوذ اسلام به کشورشان، که تاج و تخت و حکومت آنها را تهدید مى کرد، به فکر حمله به مسلمانها افتادند. بدین منظور با چهل هزار نفر سرباز کاملا مجهّز و آماده به سمت حجاز حرکت کردند.
این خبر به مسلمانها و شخص پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) رسید. رسول اکرم )صلى الله علیه وآله) مسلمانها را تشویق کرد تا به استقبال دشمن بروند، نه این که در مدینه بنشینند تا دشمن به آنها حمله کند. و این تاکتیک جنگى خوبى است؛ زیرا حالت دفاعى و انفعالى گرفتن درست نیست، بلکه در مقابل تهاجم دشمن، باید دست به تهاجم زد.
اتّفاقاً زمان وقوع این جنگ زمان مناسبى نبود؛ زیرا از یک سو، گرماى سوزناک عربستان و از سوى دیگر، هنگام تابستان انبارهاى غذایى سال گذشته مسلمانان به انتها رسیده و موادّ غذایى تازه هم برداشت نشده بود؛ و از سوى سوم، فاصله مدینه تا تبوک فاصله بسیار زیادى بود که مسلمانها باید پیاده این مسیر را طى کنند، چون به هر ده نفر بیش از یک مرکب نمى رسید، بدین جهت باید به نوبت سوار شوند. به هر حال فرمان آماده باش صادر شد، ته مانده انبارهاى غذایى جمع و جور شود، که حاصل آن جز مقدارى خرما چیزى نبود. لشکر سى هزار نفرى مسلمانان به فرماندهى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به سوى تبوک حرکت کرد. تشنگى و گرسنگى لشکریان اسلام را آزار مى داد، پاهاى عدّه اى از سربازان اسلام بر اثر پیاده روى آبله زده بود، ولى با تمام مشکلات به مسیر خود ادامه دادند. سپاهیان اسلام در مسیر راه و بازگشت، آن قدر مشکل داشتند که لشگر آنان بر اثر مشکلات و سختیها «جیش العسرة» (لشکر مشکلات) نام گرفت.
هنگامى که رومیان مطّلع شدند که لشکر سى هزار نفرى مسلمانان راه طولانى مدینه تا تبوک را با کمترین امکانات و به صورت پیاده طى کرده، و با قلب مملوّ از عشق و ایمان به استقبال نبرد با دشمن خدا آمده است، تصمیم به عقب نشینى و بازگشت گرفتند. «قیصر» پادشاه شامات دستور عقب نشینى داد. مسلمانان وقتى به تبوک رسیدند متوجّه فرار و عقب نشینى دشمن شدند و خداى را بر این موفّقیّت شکر گفتند.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مورد این که از همانجا بازگرداند و یا به تعقیب دشمن بپردازند و در شامات با او درگیر شوند، با مسلمانان به مشورت پرداخت، نتیجه شورى این شد که از همانجا بازگردند؛ زیرا اسلام هنوز جوان بود و براى فتح و تسخیر کشورهاى دیگر تجربه کافى نداشت و با این اوصاف اقدام به چنین کارى، خطر بزرگى براى نهال نوپاى اسلام بود.
با توجّه به شرحى که گذشت، جنگ تبوک از جهات مختلف ـ مخصوصاً طولانى شدن عدم حضور پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان و دور بودن مسافت بین مدینه و تبوک ـ با تمام جنگهایى که در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) انجام شد تفاوت مى کرد و احتمال کودتاى منافقین مدینه و توطئه دشمنان خارج از مدینه نیز مى رفت. بدین جهت باید در غیاب پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) قوى ترین فرد از مسلمانان جایگزین آن حضرت شود و پایتخت اسلام را در برابر توطئه هاى احتمالى حفظ کند و آن شخص جز على(علیه السلام) کسى نبود. بدین جهت پیامبر )صلى الله علیه وآله)حضرت علی(علیه السلام) را جانشین خویش کرد و همان گونه که در روایت ابوبکر مؤمن شیرازى گذشت از او به عنوان اولوا الامر نام برد.
بنابراین، حضرت على(علیه السلام) حتّى در عصر و زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) ولو به صورت موقّت، اولوا الامر بوده است و اطاعتش همچون اطاعت از خدا و رسولش بر مسلمانان مدینه واجب و لازم بود. نتیجه این که، اشکال فعلیّت اطاعت در آیه شریفه با دو جواب روشن شد.
سؤال دوم: اولوا الامر جمع است و على(علیه السلام) یک نفر بیشتر نیست، آیا منظور از “اولوا الامر” که جمع است، تنها علىّ بن ابى طالب)علیه السلام) است؟
پاسخ: درست است که اولوا الامر جمع است؛ ولى منظور تنها على)علیه السلام) نیست، بلکه شامل تمام ائمّه دوازدهگانه شیعه)علیهم السلام) مى شود، همانگونه که در حدیث ثقلین جمله “عترتى اهل بیتی” اختصاص به علىّ بن ابى طالب)علیه السلام) ندارد، بلکه شامل تمام ائمه معصومین)علیهم السلام) مى شود.
شاهد این سخن، روایتى است که از”ینابیع المودّة” بطور مشروح گذشت. در آن روایت، اولواالامر به آنچه در حدیث ثقلین آمده تفسیر شد و گفتیم که مراد از «عترتى اهل بیتى» در حدیث ثقلین تمام ائمّه معصومین)علیهم السلام) است.
نتیجه این که، مراد از اولواالامر تمام ائمّه دوازدهگانه شیعه است، که هر کدام در زمان امامت خود، اولواالامر بوده و اطاعتش بدون قید و شرط بر همه واجب است.
سؤال سوم : چرا «اولواالامر» در ذیل آیه، که مرجع رسیدگى به اختلافات مسلمانان را تعیین مى کند، تکرار نشده و آن را به عنوان یکى از مراجع رسیدگى به اختلافات مطرح نکرده است؟
پاسخ : اوّلا: این اشکال تنها به شیعه وارد نیست، بلکه اهل سنّت نیز باید پاسخگو باشند، زیرا آنها هم اولواالامر را به هر معنایى تفسیر کنند مواجه با این اشکال هستند.
ثانیاً: نکته عدم تکرار «اولواالامر» در قسمت پایانى آیه، همان بود که در تفاوت بین «رسول» و «اولواالامر» گفته شد؛ «رسول» بیان کننده احکام و قانونگذار است و «اولواالامر» مجرى قانون مى باشد، و روشن است که اگر کسى در حکمى از احکام الهى شک و تردیدى داشته باشد باید به سراغ قانونگذار برود، نه مجرى قانون.
بنابر این، عدم تکرار نه تنها نقصى براى آیه شریفه محسوب نمى شود، بلکه فصاحت و بلاغت قرآن مجید را مى رساند.
نکته قابل توجّه این که ائمّه معصومین(علیهم السلام) همگى مجرى قوانین اسلام بوده اند و اگر حکمى از احکام اسلام را بیان مى کردند آن را از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) گرفته بودند.
در جامع احادیث الشیعه، جلد اوّل، صفحه ۱۸۳، روایاتى وجود دارد مبنى بر این که ائمّه هدى(علیهم السلام) تمام روایاتى که متضمّن احکام بوده را از پیامبر اکرم( صلى الله علیه وآله) در اختیار داشته اند.
نتیجه این که، “اولوا الامر” به معناى قانونگذار نیست، بلکه به معناى مجرى قانون مى باشد، بدین جهت در ذیل آیه تکرار نشده است.
پی نوشتها :
۱- این مطلب در آیه شریفه ۲۵ سوره حدید آمده است.
۲- میزان الحکمه، باب ۱۶۱، حدیث ۹۱۷
۳- ابن ابى الحدید مى گوید: از استادم عبد الوهّاب سؤال کردم که: آیا تمام احادیث صحیح و معتبر در صحاح ستّه آمده است، یا روایات معتبر منحصر به آنچه در این کتب آمده نیست؟ گفت: روایات معتبر فراوان دیگرى است که در این کتابها نیامده است. گفتم: حدیث نبوى «لا سیف الاّ ذو الفقار و لافتى الاّ على» (که درشأن علىّ بن ابى طالب(علیه السلام) وارد شده است) صحیح و معتبر است؟ گفت: آرى صحیح و معتبر است و چه بسیار روایات صحیحى که در صحاح ستّه نیامده است!
۴- سنن ترمذى، جلد ۵، صفحه ۶۶۲، حدیث ۳۷۸۶ (به نقل از پیام قرآن، جلد ۹، صفحه ۶۴
۵- مستدرک الصحیحین، جلد اوّل صفحه ۹۳ و جلد سوم، صفحه ۱۰۹
۶- صحیح مسلم، جلد ۴، صفحه ۱۸۷۳
۷- خصائص نسائى، صفحه ۲۰ (به نقل از پیام قرآن، جلد۹، صفحه ۶۶
۸- الصّواعق المحرقة، صفحه ۲۲۶، طبع عبد اللّطیف مصر (به نقل از پیام قرآن، جلد ۹، صفحه۶۷
۹- منهاج السّنّة، جلد ۴، صفحه ۱۰۴ (به نقل از پیام قرآن، جلد ۹، صفحه ۶۹
۱۰- علاوه بر کتابهاى فوق، مى توان حدیث ثقلین را در کتابهاى مهمّ دیگر اهل سنّت نیز یافت. شرح این مطلب را در کتاب پیام قرآن، جلد ۹، صفحه ۶۲ به بعد و احقاق الحق، جلد ۴، صفحه ۴۳۸ به بعد مطالعه فرمائید.
۱۱- علّت این که پیامبر)صلى الله علیه وآله) علی(علیه السلام (را در مدینه به جاى خود گذاشت این بود که میدان جنگ تبوک فاصله زیادى از مدینه داشت و احتمال این که در غیبت پیامبر و مسلمانان، منافقانى که در مدینه باقى مى ماندند با منافقان خارج از مدینه همدست شوند و بلوایى بپا کنند، وجود داشت. بدین جهت قوى ترین فرد امّت خویش را به جاى خویش نهاد.
۱۲- احقاق الحق، جلد ۳، صفحه ۴۳۵