Archive for آذر ۱۶م, ۱۳۸۷

آذر ۱۶م, ۱۳۸۷ | Author: حسین احمدی

اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ

دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِْسْلامَ دیناً. . .

امروز کافران از (زوالِ) آیینِ شما، مأیوس شدند; بنابراین، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم; و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و اسلام را به عنوان آیین (جاودانِ) شما پذیرفتم…
«مائده،آیه۳»
  • دور نماى بحث

در این آیه شریفه سخن از یک روز بسیار بزرگ و با شکوه است، که نقطه عطفى براى مسلمانان شمرده شده است. روزى که یأس دشمنان، إکمال دین، إتمام نعمتهاى الهى و رضایت و خشنودى پروردگار، ارمغان آن است.

راستى این روز، چه روزى بوده است؟ در بحثهاى آینده پاسخ این سؤال خواهد آمد.

  • شرح و تفسیر

روز اکمال دین و اتمام نعمت

«اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ» ـ هر چند دشمنان اسلام و کفّار لجوج و عنود از ابتداى بعثت تا آخرین روزهاى زندگى پیامبر (صلى الله علیه وآله) با حربه هاى مختلف به جنگ اسلام آمدند و در هر مرحله اى که شکست خورده امیدوار به آینده بودند; ولى در هنگام نزول آیه فوق حادثه اى رخ داده است که نه تنها دشمن شکست تازه اى خورده بلکه امید آینده او هم نا امید شده است.

بنابراین، کفّار براى همیشه از زوال و نابودى دین شما مأیوس گشتند.

«فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَونِ» ـ با این نصرت و پیروزى بزرگ، که در این روز حاصل گشته، دیگر از دشمنان و کفّار در هراس نباشید، از ناحیه آنها خطرى شما را تهدید نمى کند، بلکه از مخالفت با فرامین و اوامر الهى بترسید; زیرا در این شرایط خطر اصلى از هوى و هوسها و دورى از خداوند نشأت مى گیرد.

«اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى» ـ در این روز با شکوه و پر اهمّیّت، دین شما بر اثر حادثه اى که رخ داد کامل گشت و نعمتهاى الهى بر شما مسلمانان تمام و کامل شد.

«وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِْسْلامَ دِیناً» ـ شکوه و عظمت امروز و حادثه اى که در آن اتّفاق افتاده، بقدرى فراوان است که خداوند اسلام را به عنوان آیین همیشگى پذیرفته است.

آن روز، چه روزى بوده است؟

روزى که آیه شریفه از آن سخن مى گوید، داراى چهار ویژگى مهم است.

اوّل : روزى است که باعث یأس و ناامیدى کفّار شد.
دوم : روزى است که مایه اکمال دین گشت.
سوم : روزى است که خداوند نعمتش را بر مسلمانان تمام کرد.
چهارم : روزى است که خداوند راضى شد که دین اسلام، دین همیشگى مردم باشد.

راستى این روز بزرگ، با این ویژگیهاى چهارگانه، چه روزى بوده است؟

براى رسیدن به پاسخ این سؤال، دو مسیر را مى توان طى کرد:

راه اوّل : تأمّل و تعمّق در مضمون خود آیه و مطالعه و تفکّر پیرامون آن، با قطع نظر از روایات و احادیثى که در ذیل آن وارد شده و با صرف نظر از آراء و افکار مفسّران و محدّثان و دانشمندن و سایر نشانه ها و قرائن خارجى مى باشد.

راه دوم : تفسیر آیه با استفاده از روایات شأن نزول و آراء و نظریّات مفسّران مى باشد.

  • راه اوّل : تفسیر آیه بدون قرائن خارجى

آیه شریفه با کدام یک از حوادث زمان پیامبر (صلى الله علیه وآله) قابل تطبیق است؟

در پاسخ این سؤال فخر رازى دو نظریّه، و مرحوم طبرسى نظریّه سومى بیان کرده است.

نظریّه اوّل : یکى از نظریّاتى که فخر رازى در تفسیر آیه شریفه مطرح کرده این است که کلمه «الیوم» در این آیه در معناى حقیقى خود به کار نرفته است، بلکه معناى مجازى دارد، بدین معنى که «یوم» در اینجا به معناى «دوران» و «یک برهه از زمان» است; نه یک قطعه کوتاه از زمان.

طبق این نظریّه، آیه نظر به روز خاص و حادثه ویژه اى ندارد، بلکه از شروع و آغاز دوران عظمت اسلام و فرا رسیدن دوران یأس و نا امیدى کفّار خبر مى دهد، مخصوصاً که استعمال کلمه «یوم» در این معناى مجازى در بین مردم متعارف است; مثل این که گفته مى شود: «دیروز جوان بودم و امروز پیر شدم» یعنى دوران جوانى گذشت و دوران پیرى فرا رسید ـ نه این که حقیقتاً روز گذشته جوان بوده و امروز پیر گشته است!

ولى پاسخ این نظریّه واضح و روشن است; زیرا معناى مجازى و غیر حقیقى، نیاز به قرینه روشنى دارد. آقاى فخر رازى چه قرینه روشنى براى این معناى مجازى ارائه مى کند؟

نظریّه دوم : منظور از «الیوم; امروز» در آیه شریفه، معناى حقیقى آن و روز خاص و معیّنى است و آن روز، روز عرفه، هشتم ماه ذى القعده، مى باشد. روز عرفه حجّة الوداع، آخرین سفر حجّ پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) که در سال دهم هجرت واقع شد.

و لکن این نظریّه نیز قانع کننده نیست، زیرا مگر روز عرفه سال دهم هجرت با عرفه سال نهم و هشتم هجرت چه تفاوتى داشته که آن را ممتاز نموده است؟! اگر حادثه خاصّى در آن رخ نداده، پس چطور با این عظمت از آن یاد شده است؟!

خلاصه این که، این نظریّه هم با عقل سلیم و بدور از احساسات و تعصّبات، قابل پذیرش نیست. نتیجه این که هیچ یک از دو نظریّه فخر رازى، راز نهفته در آیه را فاش نمى کند.

نظریّه سوم : مرحوم طبرسى، یکى از مفسّران زبردست و قوى شیعه، پس از نقل و ردّ دو نظریّه فخر رازى، تفسیر اهل البیت (علیه السلام) را در مورد آیه نقل مى کند که مورد قبول تمام مفسّران شیعه و علماء و دانشمندان آنهاست.

طرفداران این نظریّه معتقدند که منظور از آن روز با شکوه، که نا امید کننده کفّار بود و موجب جلب رضایت الهى گشت و دین و نعمت پروردگار کامل گشت، روز هیجدهم ذى الحجّه سال دهم هجرت، روز عید سعید غدیر است; روزى که پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در راستاى اجراى فرمان پروردگار، علىّ بن ابى طالب «علیهما السّلام» را به ولایت منصوب کرد و رسماً خلافت آن حضرت را به همه مسلمانان اعلام کرد.

سؤال: آیا این نظریّه با مضمون و محتواى آیه شریفه سازگار است؟

پاسخ : اگر با دیده انصاف و بدون پیشداوریها قضاوت کنیم، خواهیم دید که آیه شریفه کاملا بر حادثه غدیر قابل تطبیق است. زیرا:

  • اوّلا: دشمنان اسلام پس از ناکامى در تمام توطئه ها، جنگ ها، سم پاشیها، تفرقه افکنیها، مبارزات و خلاصه بعد از تمام تلاشهایى که براى محو اسلام داشتند، تنها به یک چیز دل بسته بودند و آن این که پیامبر از دنیا برود و پس از ارتحال آن حضرت مخصوصاً با توجّه به این که پسرى ندارد تا جانشین او بشود و تاکنون نیز بطور رسمى جانشینى براى خود تعیین نکرده است، بتوانند به آرزوى خود برسند و ضربه نهایى را بر اسلام وارد کنند. امّا وقتى دیدند آن حضرت در روز هجدهم ذى الحجّه سال دهم هجرت، در صحراى غدیر خم و در بین جمعیّت انبوه و کم نظیر مسلمانان، عالم ترین، قدرتمندترین، آگاه ترین و نیرومندترین فرد جهان اسلام را به جانشینى خود انتخاب کرد، آرزوهاى خویش را باد رفته دیدند و تنها روزنه امید آنها بسته شد و از نابودى اسلام مأیوس شدند.
  • ثانیاً: با انتخاب امام على (علیه السلام) نبوّت قطع و ناتمام نماند، بلکه به سیر تکاملى خود ادامه داد، زیرا امامت تکمیل کننده نبوّت و در نتیجه باعث کمال دین است; بنابراین، خداوند با انتخاب على(علیه السلام)، به عنوان خلیفه مسلمانان، شخصیّتى که نیرومند ترین، آگاه ترین و عالم ترین مسلمان پس از رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) بود، دین خود را کامل کرد.
  • ثالثاً: نعمتهاى پروردگار با نصب امامت و رهبرى پس از پیامبر (صلى الله علیه وآله) تکمیل شد.

نتیجه این که، تفسیر آیه شریفه به حادثه غدیر، تفسیر قابل قبولى است; بلکه تنها تفسیر قابل قبول مى باشد.

  • منظور از اکمال دین چیست؟

در تفسیر این بخش از آیه (اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ …) نیز سه نظریّه مطرح شده است:

۱ـ منظور از «دین»، «قوانین» است; یعنى در آن روز قوانین اسلام کامل شد و پس از آن دیگر در اسلام خلأ قانونى وجود نخواهد داشت.

ولکن در پاسخ به این نظریّه این سؤال مطرح مى شود که: مگر در آن روز چه قانون مهم و حادثه خاصّى رخ داد که باعث تکمیل قوانین الهى شد؟ (پاسخ به این سؤال نکته اساسى و روشنگر این آیه است.)

۲ـ برخى معتقدند که منظور از دین در آیه فوق، حج است; یعنى در آن روز خاص و با شکوه، خداوند حجّ شما را کامل کرد.

ولى آیا واقعاً «دین» در لغت به معناى «حج» است؟ یا دین مجموعه اى از «عقائد» و «اعمال» است که «حجّ» بخشى از آن است؟

روشن است که احتمال دوم صحیح است، بنابر تفسیر «دین» به «حج» تفسیر بى دلیلى است.

۳ـ تحقّق مضمون آیه و اکمال دین و اتمام نعمت به این بود که خداوند در آن روز مسلمین را بر دشمنان غالب و پیروز کرد و شرّ دشمنان را از سر آنها کوتاه نمود.

ولى آیا این سخن صحیح است؟! کدام دشمن مغلوب و مأیوس شد؟ مشرکان عرب که در سال هشتم هجرت، به هنگام فتح مکّه تسلیم مسلمانان شدند; یهودیادن مدینه و خیبر و قبائل بنى قریظه و بنى قینقاع و بنى النّضیر که سالها قبل در جنگ خیبر و احزاب شکست را پذیرفتند و یا از محدوده حکومت اسلامى هجرت کردند، مسیحیان نیز با مسلمانان قرارداد صلح امضاء کردند; بنابراین، تمام دشمنان اسلام قبل از سال دهم هجرت تسلیم شده بودند.

بله، خطر منافقین، که خطرناک ترین دشمنان دین بودند و از پشت خنجر مى زدند، هنوز برطرف نشده بود. ولى چگونه آنها شکست خوردند و نا امید شدند؟

باز این سؤال بى پاسخى است که همانند سؤال مطرح شده در نظریه اوّل، از سوى این نظریه پردازان جوابى به آن داده نشده است.

امّا تفسیر علماى شیعه ـ همانطور که گذشت ـ پاسخ تمام این سؤالات را مى دهد و روشنایى خاصّى به آیه مى بخشد.

آرى، واقعه غدیر خم و مسأله ولایت و جانشینى امیر المؤمنین (علیه السلام) بهترین تفسیر، بلکه تنها تفسیر صحیح این آیه شریفه است; زیرا با این رخداد، یأس بر منافقان سایه افکند و امیدهاى آنها نا امید گشت.

اعترافى جالب از فخر رازى

فخر رازى، مفسّر معروف و زبر دست اهل سنّت، مى گوید:

قال اصحاب الآثار انّه لمّا نزلت هذه الایة على النّبى (صلى الله علیه وآله) لم یعمر

بعد نزولها الاّ احداً و ثمانین یوماً او اثنین و ثمانین یوماً و لم یحصل فى الشّریعة

بعدها زیادة ولا نسخ ولا تبدیل البتّة

مورّخان و محدّثان اتّفاق نظر دارند که پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) پس از نزول این آیه شریفه بیش از ۸۱ یا ۸۲ روز عمر نکرد (حتّى سه ماه هم طول نکشید) و در این مدّت (کمتر از سه ماه) چیزى بر احکام اسلام افزوده نشد و چیزى از احکام نیز نسخ (و کاسته) نشد و قانونگذارى پایان یافت.(۱)

طبق گفته فخر رازى آیه شریفه ؛ هشتاد و یک، یا هشتاد و دو روز، قبل از رحلت اسفبار پیامبر رحمت(صلى الله علیه وآله) نازل شده است. با توجّه به این سخن مى توان محاسبه مى کرد که روز نزول آیه شریفه فوق چه زمانى بوده است. براى روشن شدن این مطلب لازم است تاریخ رحلت آن حضرت را بدانیم، اهل سنّت معتقدند که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در روز دوازدهم ربیع الاوّل به دنیا آمده است و اتّفاقاً در روزدوازدهم ربیع الاوّل نیز رحلت فرمودند.

البتّه این نظریّه در بین علماء شیعه نیز طرفدارانى دارد، از جمله مرحوم کلینى معتقد است که تاریخ وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله)در روز دوازدهم ربیع الاوّل بوده است(۲) هر چند تاریخ ولادت حضرت، طبق مشهور بین شیعه هفدهم ربیع الاوّل مى باشد. بنابراین باید هشتاد و یک روز، یا هشتاد و دو روز از دوازدهم ربیع الاوّل به عقب برگردیم. و با توجّه به این که سه ماه پشت سر هم سى روز نمى شود، همان گونه که بیست و نه روز هم نمى شود، باید دو ماه را سى روز و یک ماه را بیست و نه روز، یا دو ماه را بیست و نه روز و یک ماه را سى روز در نظر بگیریم.

  • عدم ارتباط آیه با روز عرفه

اگر دو ماه صفر و محرّم را بیست و نه روز در نظر بگیریم، جمعاً ۵۸ روز مى شود که به اضافه دوازده روز ماه ربیع الاوّل هفتاد روز مى گردد و با توجّه به این که باید ماه ذى الحجّه را سى روز در نظر بگیریم دوازده روز دیگر به عقب بر مى گردیم تا هشتاد و دور روز شود، با کسر دوازده روز از ماه ذى الحجه به هجدهم این ماه که روز عید غدیر است مى رسیم. بنابراین طبق این محاسبه، که موافق نظریّه علما اهل سنّت است، آیه شریفه فوق مربوط به غدیر مى شود، نه روز عرفه!

اگر معیار را هشتاد و یک روز هم قرار دهیم مصادف با روز پس از عید غدیر مى شود. و از روز عرفه فاصله زیادى دارد و هیچ هماهنگى با آن ندارد.

و اگر دو ماه صفر و محرم را سى روز در نظر بگیریم و ماه ذى الحجه را بیست و نه روز، طبق هشتاد و دو روز، نوزدهم ذى الحجة و طبق هشتاد و یک روز، بیستم ذى الحجة زمان نزول آیه مى شود، یعنى آیه شریفه یک یا دو روز پس از واقعه غدیر و جانشینى امیر مؤمنان(علیه السلام) نازل گشته و ناظر به آن حادثه مهمّ تاریخى است و هیچ ارتباطى با روز عرفه نخواهد داشت!

نتیجه این که، قرائن مختلفى وجود دارد که آیه شریفه در ارتباط با ولایت و خلافت حضرت امیر المؤمنین، على (علیه السلام) نازل گشته است.

سؤال : ابتداى آیه سوم سوره مائده پیرامون گوشتها حرام سخن مى گوید(۳) و در انتهاى آن، سخن از اضطرار و ضرورت و حکم آن است(۴) و در وسط این دو مطلب، سخن از ولایت و امامت به میان آمده است. چه تناسبى بین مسأله ولایت و امامت و جانشینى پیامبر (صلى الله علیه وآله)، و مسأله گوشتهاى حرام و حکم اضطرار و ضرورت وجود دارد؟ آیا این خود شاهدى نمى شود که جملات مورد بحث از آیه، ارتباطى به بحث ولایت نداشته و مطلب دیگرى را تعقیب مى نماید؟

پاسخ : آیات قرآن مجید به صورت یک کتاب کلاسیک تنظیم نشده است، بلکه به همان شکلى که نازل مى گشت (و گاه با تغییرات و جابه جائى هائى)به دستور پیامبر(صلى الله علیه وآله). ثبت مى شد، بنابراین ممکن است صدر آیه مورد بحث به خاطر سؤالاتى که از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) در مورد گوشتهاى حرام شده، قبل از واقعه غدیر نازل شده باشد، و بعد از مدّتى واقعه غدیر پیش آمده و آیه مورد بحث نازل گشته و کُتّاب و نویسندگان وحى آن را به دنبال حکم گوشتهاى حرام ثبت کرده باشند. سپس مسأله اضطرار یا مصداقى از مصادیق آن رخ داده و حکم آن نازل شده و ذیل آیه را که حاوى حکم اضطرار است به دنبال قسمت وسط آیه ثبت کرده باشند، بنابراین، با توجّه به نکته فوق، لازم نیست آیات تناسب خاصّى با هم داشته باشند.

۱ . ابتداى آیه مذکور چنین است:

حرّمت علیکم المیتة والدَّم ولحم الخنزیر وما اهلَّ لغیر الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردِّیة

والنَّطیحة وما أکل السَّبع إلاّ ما ذکَّیتم وما ذبح على النُّصب وأن تستقسموا بالأزلاَم ذلکم فسق ;

گوشت مردار، و خون، و گوشت خوک و حیواناتى که به غیر نام خدا ذبح شوند، و حیوانات خفه شده، و به زجر کشته شده، و آنها که بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرند، و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگرى مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده ـ مگر آن که (به موقع به آن حیوان برسید و) آن را سر ببرید ـ و حیواناتى که روى بتها (یا در برابر آنها) ذبح مى شوند، (همه) بر شما حرام شده است; و(همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوبه هاى تیر مخصوص بخت آزمایى; تمام این اعمال، فسق و گناه است.

۲ . قسمت پایانى آیه مورد بحث به قرار زیر است:

فمن اضطرَّ فی مخمصة غیر متجانف لإثم فإنّ الله غفور رحیم

اما آنها که در حال گرسنگى، دستشان به غذاى دیگر نرسد، و متمایل به گناه نباشند، (مانعى ندارد که از گوشتهاى ممنوع بخورند;) خداوند آمرزنده و مهربان است.

توجّه به این نکته، بسیارى از شبهات و اشکالاتى که پیرامون آیات قرآن مجید مطرح مى گردد را حل مى کند.

سؤال دیگر: در بحثهاى قبل گفته شد که آیه سوم سوره مائده، آخرین آیه اى بود که بر پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) نازل گشت و با نزول این آیه، دین کامل شد و مجموعه مقرّرات و قوانین لازم بطور کامل بر پیامبر نازل گشت; اگر چنین است پس چرا پس از آیه مورد بحث و در ذیل همان آیه، حکم «اضطرار و ضرورت» مطرح شده است؟ اگر آیه اکمال دین، آخرین آیه است و خبر از اکمال دین و مقرّرات و قوانین آن مى دهد، پس این قانون جدید چیست که پس از آن نازل شده است؟

پاسخ : از این اشکال به دو صورت مى توان پاسخ گفت:

جواب اوّل : این که مسأله اضطرار در قحطى یا گرسنگى، که در ذیل آیه مورد بحث آمده حکم تازه و جدیدى نیست; بلکه یک حکم تأکیدى است. زیرا این حکم قبل از نزول آیه فوق، در سه آیه قرآن آمده است:

الف ـ در آیه ۱۴۵ سوره انعام، که یک سوره مکّى است، مى خوانیم:

قُلْ لا أَجِدُ فِی مـا اُوحِیَ إِلَىَّ مُحَرَّماً عَلى طـاعِم یَطْعَمُهُ إِلاّ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنْزیر فَاِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ

فِسْقاً اُهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بـاغ وَلا عـاد فَاِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

بگو: در آنچه بر من وحى شده، هیچ غذاى حرامى نمى یابم; بجز این که مردار باشد، یا خونى که (از بدن حیوان) بیرون ریخته، یا گوشت خوک که اینها پلیدند، یا حیوانى که به گناه، هنگام سر بریدن، نام غیرِ خدا (نام بتها) بر آن برده شده است. امّا کسى که مضطر (به خوردن این محرّمات) شود، بى آن که خواهان لذّت باشد و یا زیاده روى کند (گناهى بر او نیست); زیرا پروردگارت، آمرزنده و مهربان است».

همانگونه که ملاحظه مى کنید در این آیه شریفه، که در مکّه و قبل از هجرت پیامبر (صلى الله علیه وآله) به مدینه نازل گشته، حکم اضطرار آمده است.

ب ـ در آیه ۱۱۵ سوره نحل، که قسمتى از آن در مکّه و قسمتى از آن در مدینه

نازل شده، چنین آمده است:

اِنَّمـا حَرِّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزیرِ وَما اُهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بـاغ وَلا عـاد فَاِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحیمٌ

خداوند، تنها مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را با نام غیر خدا سر بریده اند، بر شما حرام کرده است; امّا کسانى که ناچار شوند، در حالى که تجاوز و تعدّى از حد ننمایند، (خدا آنها را مى بخشد; چرا که) خدا آمرزنده و مهربان است.

درآیه شریفه فوق،که قبل از آیه موردبحث نازل گشته، نیزحکم اضطرار آمده است.

ج ـ در آیه ۱۷۳ سوره بقره، که در اوائل هجرت در مدینه بر پیامبر (صلى الله علیه وآله) نازل شد، نیز حکم اضطرار آمده است; و از آنجا که این آیه، شبیه آیه قبل است (البتّه با تفاوت اندکى) از تکرار آن صرف نظر مى کنیم.

نتیجه این که، حکم اضطرار قبل از آیه مورد بحث در سه آیه قرآن آمده است،بنابراین آنچه در آیه مزبور آمده حکم جدیدى نیست و منافاتى با آیه اکمال دین ندارد و پس از آیه اکمال دین هیچ قانون جدیدى بر پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) نازل نشد.

جواب دوم: آیات قرآن مجید به ترتیب نزول جمع آورى نشده است بلکه طبق دستور پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) به سبک خاصّى تدوین شده است، به عنوان مثال آیه ۶۷ سوره مائده: «یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ …» به یقین قبل از آیه مورد بحث (آیه سوم سوره مائده) نازل شده است، ولى به هنگام تدوین پس از آن ثبت گردیده است; بنابراین، مانعى ندارد که حکم اضطرار هم قبل از آیه اکمال دین نازل شده باشد، ولى به هنگام تدوین، پس از آن آیه شریفه ثبت گردیده باشد.

  • راه دوم : تفسیر آیه در سایه روایات

به برخى از این روایات توجّه کنید:

۱ ـ سیوطى، که از علماى اهل سنّت است و در کشور مصر مى زیسته و در نزد اهل سنّت انسان معتبرى محسوب مى شود، روایت زیر را در کتاب خویش نقل کرده است:

«ابو سعید خدرى مى گوید:
لَمّا نَصَبَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله) عَلِیّاً (علیه السلام) یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ فَنادى لَهُ بِالْوِلایَةِ،
هَبَطَ جِبْرَئیلُ بِهذِهِ الاْیَةِ: «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ …»
هنگامى که پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در روز غدیر خم، حضرت على (علیه السلام) را به جانشینى خود منصوب کرد و ولایت او را بر مؤمنین اعلام کرد، جبرئیل نازل شد و آیه فوق را براى پیامبر آورد.(۳)

طبق این روایت، که از خود اهل سنّت نقل شده، منظور از «الیوم» روز غدیر خم است و آیه مورد بحث در مورد ولایت و خلافت امیر مؤمنان(علیه السلام) نازل شده است.

۲ ـ همان دانشمند سنّى روایت دیگرى را از ابو هریره، که راوى مورد قبولى در نزد اهل سنّت است، نقل مى کند. طبق این روایت ابو هریره مى گوید:

لَمّـا کان یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ وَهُوَ یَوْمُ ثَمانی عَشَرَ مِنْ ذِی الْحَجَّةِ، قالَ النَّبِیُّ(صلى الله علیه وآله):
مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ، فَاَنْزَلَ اللهُ: «اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ و…»(۴)
هنگامى که روز عید غدیر، که روز هجدهم ذى الحجّه است، فرا رسید، پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «هر کسى که من مولاى او هستم، این على (یعنى علىّ بن ابى طالب، نه على دیگر) مولاى اوست» سپس آیه اکمال دین نازل شد.

این روایت نیز به روشنى بر آنچه که مورد بحث است دلالت دارد.

۳ ـ خطیب بغدادى، یکى دیگر از علماى اهل سنّت که در قرن پنجم مى زیسته(۱۳)است، در کتاب خویش، تاریخ بغداد، به نقل از ابو هریره، چنین روایت مى کند:

قالَ رَسُولُ الله(صلى الله علیه وآله): «مَنْ صـامَ یَوْمَ ثَمـانَ عَشَرَةَ مِنْ ذِی الْحَجَّةِ کُتِبَ لَهُ
صِیـامُ سِتّینَ شَهْراً» وَهُوَ یَوْمُ غَدیرِ خُمٍّ لَمّـا أَخَذَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وآله بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبی طـالِب
فَقالَ: «أَلَسْتُ وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ» قـالُوا: بَلى یـا رَسُولَ اللهِ، قـالَ صلى الله علیه وآله:
«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ، فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ» فَقـالَ عُمَرُ بْنُ خَطّاب: بَخّ بَخّ لَکَ یَابْنَ أَبی طالِب أَصْبَحْتَ مَوْلاىَ
وَ مَوْلاى کُلِّ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة، فَأَنْزَلَ اللهُ «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ …»(۵)
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «کسى که روز هیجدهم ذى الحجّه را روزه بگیرد، معادل روزه شصت ماه برایش ثواب مى نویسند» و این روز مصادف با روز غدیر خم است که پیامبر(صلى الله علیه وآله)دست علىّ بن ابى طالب را گرفت و سپس از مردم پرسید: «آیا من پیامبر، نسبت به مؤمنان و مسلمانان از خودشان اولى نیستم؟» همه در جواب گفتند: بله، پیامبر(صلى الله علیه وآله)(پس از این که این اقرار را از مسلمانان گرفت) فرمود: «هر که من مولاى او هستم، على نیز مولاى اوست.» عمر بن خطاب(۶) (براى عرض تبریک خدمت امیر المؤمنین(علیه السلام) رسید و) گفت: اى فرزند ابو طالب! این فضیلت و مقام بر تو مبارک باشد، تو مولى و سرپرست من و تمام مسلمانان گشتى، سپس خداوند آیه شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم …» را نازل کرد.

۴ ـ حاکم حسکانى، که او نیز از دانشمندان اهل سنّت در قرن پنجم است، روایات صریح و روشنى در این زمینه در کتابش آورده، که جهت اختصار از نقل آن روایات صرفنظر مى شود.(۷)

۵ ـ حافظ ابونعیم اصفهانى در کتاب «ما نزّل من القرآن فى على(علیه السلام)» از صحابى معروف پیامبر، ابو سعید خدرى، نقل کرده که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در غدیر خم على(علیه السلام) را به عنوان ولى و خلیفه به مردم معرفى کرد، هنوز مردم متفرّق نشده بودند که آیه «الیوم اکملت لکم دینکم …» نازل شد، در این موقع پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود:

اَللهُ اَکْبَرُ عَلى اِکْمالِ الدّینِ وَ اِتْمامِ الِنّعْمَةِ وَرِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ بِالْوِلایَةِ

لِعَلِىٍّ(علیه السلام)مِنْ بَعْدى، ثُمَّ قالَ: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعِلیٌّ مَوْلاهُ،

اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ(۸)

الله اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولایت على (علیه السلام)بعد از من، سپس فرمودند: هر کس من مولاى اویم، على (علیه السلام)مولاى او است، خداوندا ! آن کس که او را دوست بدارد دوست بدار، و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر کس او را یارى کند، یارى اش کن و هر کس دست از یارى اش بردارد، دست از او بردار.

نتیجه این که، از روایاتى که ذکر شد و روایات فراوانى که جهت رعایت اختصار ذکر نشد به روشنى استفاده مى شود که آیه شریفه اکمال دین پیرامون حادثه غدیر نازل شده و گواه واضح و روشنى بر امامت و ولایت و خلافت امیر مؤمنان(علیه السلام)است.

سخنى عجیب از «آلوسى»

علیرغم قرائن آشکارى که در آیه شریفه وجود دارد (که شرح آن گذشت) و روایات متعدّدى که از شیعه و اهل سنّت نقل شده است، برخى بر اثر تعصّب و لجاجت چشم بر روى همه اینها بسته و آیه شریفه را طبق میل خویش تفسیر کرده و از بحث منطقى خارج شده اند. از جمله این دانشمندان، آلوسى، مفسّر معروف اهل سنّت و نویسنده تفسیر مشروح و بزرگ روح المعانى است. او در شرح و تفسیر آیه ۶۷ سوره مائده، وقتى به جریان غدیر مى رسد، مى گوید:

ابن جریر طبرى، از مورّخان معروف اهل سنّت، دو جلد کتاب پیرامون احادیث غدیر نوشته است، سپس (براى این که به راحتى از کنار این کتاب رد شود، بدون بحث و بررسى پیرامون روایات این کتاب) مى گوید: این دو کتاب احادیث صحیح و ضعیف را با هم مخلوط کرده است! سپس از ابن عساکر نقل مى کند که وى احادیث فراوانى در مورد خطبه و حادثه غدیر نقل کرده است، ولى ما تنها احادیثى را از او مى پذیریم که از خلافت على سخن نگوید!(۹)

این سخن هر انسان منصفى را در اعجاب و حیرت فرو مى برد.

آیا ما مى توانیم به بهانه این که در کتابى احادیث ضعیف و غیر معتبر وجود دارد، تمام آن کتاب را مردود بدانیم؟

آیا در کتابهاى معتبر اهل سنّت احادیث ضعیف وجود ندارد؟

آیا شما با این بهانه دست از آن کتابها مى شویید؟

انصافاً که این، سخن خنده دارى است. ولى بدتر از آن سخن، سخنى است که در مورد روایات ابن عساکر مى زند. که این سخن نهایت عناد و دشمنى او را با حقّ و حقیقت و اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه وآله)مى رساند. در کدام نقطه دنیا این سخن پذیرفتنى است که کسى بگوید: من آنچه با میل و هواى نفسم سازگار باشد مى پذیرم و غیر آن را نمى پذیرم!

آیا چنین سخنى از یک انسان عادى پذیرفته است!؟

از دانشمندى مانند آلوسى چطور؟!

خوانندگان عزیز! شاید با کمال تعجّب از خود بپرسید که فردى مانند آلوسى، چگونه سخنانى این قدر بى اساس گفته است؟ ولى در پاسخ باید گفت: هر کس بخواهد قضاوتى کند و خود را از پیشداوریهایش حفظ نکند، ممکن است چنین سرنوشتى پیدا کند!

پی نوشتها:

۱ . التّفسیر الکبیر، جلد ۱۱، صفحه ۱۳۹

۲ . اصول کافى مترجم، جلد دوم، صفحه ۳۲۳ (کتاب الحجّه، ابواب التّاریخ، باب مولد النّبی صلى الله علیه وآله)

۳ . الدّرّ المنثور، جلد ۲، صفحه ۲۵۹

۴ . الدّرّ المنثور، جلد ۲، صفحه ۲۵۹

۵ . تاریخ بغداد، جلد ۸، صفحه ۲۹۰

۶ . بسیار عجیب است که خود عمر بن خطاب، پایه گذار انحراف از مسیر ولایت، از کلمه ولى در داستان غدیر، معناى سرپرستى و رهبرى را فهمید; چون مى گوید: «تو امروز ولى من و همه مسلمانان گشتى» و گرنه دوستى على و عمر و سایر مسلمانان که چیز تازه اى نبوده است، ولى پیروان عمر در اعصار مختلف و دانشمندانى که قطعاً از عمر با سوادترند، بر اثر تعصّب و لجاجت به شکل دیگرى تفسیر کرده اند!

۷ . شواهد التّنزیل، جلد اوّل، صفحه ۱۵۷

۸ . تفسیر نمونه، جلد ۴، صفحه ۲۶۶

۹ . روح المعانى، جلد ۶، صفحه ۱۹۵